انتساق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) تنظیم شدن، مرتب شدن.<BR>۲- (مص م.) نظم دادن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) تنظیم شدن، مرتب شدن. ۲- (مص م.) نظم دادن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انتساق . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) با هم منتظم شدن امور. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). انتساق اشیا؛ انتظام بعضی با بعضی . (از اقرب الموارد). نظم پذیرفتن . منظم گردیدن . مرتب شدن . (فرهنگ فارسی معین ). طریق و انتظام پذیرفتن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ روش و دستور چیزی ترتیب دادن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). نظم دادن . ترتیب دادن . (فرهنگ فارسی معین ).