انتساب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) نسبت داشتن.<BR>۲- نسبت دادن.۳ - (اِمص.)پیوستگی، خویشی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) نسبت داشتن. ۲- نسبت دادن.۳ - (اِمص.)پیوستگی، خویشی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انتساب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بازبستن خود را به کسی . (ناظم الاطباء). نسبت داشتن به کسی . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). خویشتن را بکسی واخواندن . (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). تعزی . (تاج المصادر بیهقی ). نسبت داشتن . خود را بکسی نسبت دادن . (فرهنگ فارسی معین ). اعتزاء. (از اقرب الموارد): انتسب الی ابیه ؛ بازبست خود را بدان . (منتهی الارب ). انتماء.(یادداشت مؤلف ). ◄ آشکار کردن نسبت . (از اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) ارتباط و علاق و پیوستگی و قرابت و خویشی و نسبت و نژاد. (ناظم الاطباء). بستگی . وابستگی . (یادداشت مؤلف ) : تأیید را به رایت و رای تو انتما واقبال رابنامه و نام تو انتساب . رشید وطواط. ♦ ظفرانتساب ؛ آنکه فتح و ظفر منسوب باوست . (ناظم الاطباء). ◄ (ص ) مرتبط و متعلق و منسوب . (ناظم الاطباء).
واژگان فارسی سره واژهدان
وابستگی، پیوستگی، بستگی