انتبار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انتبار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) آبله کردن دست و آماسیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). آبله زدن دست، عمر گفت : «ایاکم و التخلل بالقصب فان الفم ینتبر منه ». (از اقرب الموارد). ◄ بر منبر شدن خطیب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). بر بالای منبر رفتن خطیب و واعظ. ◄ تورم زخم و بلند شدن جای آن . (از اقرب الموارد) . ◄ بازماندن از کار: انتبر عن الامر؛ بازماند از آن . (منتهی الأرب، ذیل «ت ب ر» از باب انفعال ).