انبوبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انبوبة. [ اُم ْبو ب َ ] (ع اِ) انبوب . (منتهی الارب ). انبوب و میان دو پیوند نی . (ناظم الاطباء). انبوبة از انبوب اخص است، و در صحاح آمده : «انبوبة هر آن چیزیست که بین هر گره باشد. ج، اُنبوب، انابیب ». (از اقرب الموارد).
انبوبه . [ اَم ْ ب َ / ب ِ ] (از ع، اِ) ماشوره را گویند و لوله ٔ آفتابه و مانند آنرا نیز گفته اند.(برهان قاطع) (آنندراج ). نائره ٔ آفتابه و ماشوره . (غیاث اللغات ). نائره ٔ آفتابه و مطْهَره و امثال آن . (شرفنامه ٔ منیری ). انبوب . لوله . (فرهنگ فارسی معین ).نایژه . (از ذخیره ٔ خوارزمشاهی ) : و اگر نایژه که به تازی انبوبه گویند بگوش اندر نهند و برمزند صواب باشد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). همه را بکوبند و بانبوبه اندر دمند نافع بود. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).