انبهی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انبهی . [ اَم ْ ب ُ ] (حامص ) مخفف انبوهی : نز انبهی تواند آمد بگوش بانگ نز دیدگان تواند رفتن برون نظر. مسعودسعد. گوسفندان گر بروننداز حساب زانبهیشان کی بترسد آن قصاب ؟ مولوی . بس سرای پر ز جمع و انبهی پیش چشم عاقبت بینان تهی . مولوی . ز انبهی ّ برگ پنهان گشته شاخ ز انبهی ّ گل نهان صحرا و کاخ . مولوی . و رجوع به انبوهی شود.