انبهار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انبهار.[ اِم ْ ب ِ ] (ع مص ) تاسه و دمه برافتادن کسی را. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). دما برافتادن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ). ◄ نفس زدن از درماندگی، یقال انبهر الرجل . (ناظم الاطباء). بریده شدن نفس و پی درپی نفس زدن از خستگی و ماندگی . (از اقرب الموارد). ◄ غایت جهد و کوشش در امری و پایداری در آن . (از ذیل اقرب الموارد). ◄ تضرع و جهد در دعا. (از ذیل اقرب الموارد).