انبار نهادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انبار نهادن . [ اَم ْ ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) ذخیره کردن . انبار کردن : وآنگه به تبنگوی کش اندرسپردْشان ورزآنکه نگنجند بدو در فشردْشان بر پشت نهدْشان و سوی خانه بردْشان وز پشت فروگیرد و برهم نهد انبار. منوچهری . نخلها بر کوه و کندو و شجر می نهند از شهد انبار شکر. مولوی . آرزو می کارم و انبار حسرت می نهم منتش بر من اگر برقم بخرمن دشمن است . ظهوری (از آنندراج ).