انباخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انباخ . [ اِم ْ ] (ع مص ) در زمین نبخاء تخم کاشتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). در زمین نبخاء یعنی زمین سخت و بلند تخم کاشتن . (آنندراج ). ◄ بیخ بردی خوردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) . نبخ (ریشه ٔ بردی که در قحط خورند) خوردن . (از اقرب الموارد). ◄ خمیر خاسته و ترش ساختن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). خمیر فاسد و ترش ساختن . (از ناظم الاطباء).