انباج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انباج . [ اِم ْ ] (ع مص ) سخن آمیخته و ناپیدا گفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). تخلیط در کلام . (از اقرب الموارد). ◄ بر پشته نشستن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). بر نباج (پشته ) نشستن . (از اقرب الموارد).
انباج . [ ] (اِخ ) دهی از دهستان بخش افجه ٔ شهرستان تهران با ١٩٦ تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ افجه و محصول آن غلات و بنشن است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ١).