امین تبریزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امین تبریزی . [ اَ ن ِ ت َ ] (اِخ ) میرزا امین، پسر میرزا نوری بیگ . شاعر و خوش خط بوده . در آخر عمراستیفاء شیراز را داشته . (قرن ١١ هجری ). از اوست : نوگل من غنچه را خندان کند در زیر پوست عشق او در سینه کار جان کند درزیر پوست دیده ٔ بادام از آن سازد مشبک خانه را تا تماشای رخت پنهان کند در زیر پوست . (از تذکره ٔ نصرآبادی ص ١٠٤) (از فرهنگ سخنوران ).
امین تبریزی . [ اَ ن ِ ت َ ] (اِخ ) زرگر و شاعر قرن دهم هجری بود. او راست : امروز کرده غنچه بسی گفتگوی ما زآن گفتگو شکفته گل آرزوی ما. صبر از رخ او در دل بیچاره ندارم جز دادن جان در غم او چاره ندارم . (از تحفه ٔ سامی ص ١٣٢) (از دانشمندان آذربایجان ص ٥٤) (از الذریعه قسم ١ از جزء ٩ ص ١٠٤) (از فرهنگ سخنوران ).