فرهنگ لغت

امیرآب

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

امیرآب . [ اَ ] (اِ مرکب ) میرآب . (از آنندراج ). آنکه کار تقسیم آبهای ناحیتی باو محول است : گفت (یعقوب لیث )بمظالم بودی، گفتا بودم، گفت هیچکس از امیرآب گله کرد، گفت نه . (تاریخ سیستان ). و رجوع به میرآب شود.

معنی امیرآب | فرهنگ لغت