فرهنگ لغت

امیر معزی | قطعات | شماره ۹

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ای وزیری که همت تو همی عدم سائلان وجود کند شرم دارد زمانه با چو تویی که ز حاتم حدیث جود کند گر سر از خاک برکند حاتم خاک پای تو را سجود کند

معنی امیر معزی | قطعات | شماره ۹ | فرهنگ لغت