فرهنگ لغت

امیر معزی | قطعات | شماره ۶

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

تیر شه را به نظم بستودم شکر کرد و به فخر سر بفراشت آمد و بوسه داد سینه من رفت و پیکان به سینه در بگذاشت من ندانم که این ودیعت را سینه تا کی نگاه خواهد داشت

معنی امیر معزی | قطعات | شماره ۶ | فرهنگ لغت