امیر معزی | قصاید | شماره ۲۹۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
عزیزکرد مرا باز در محل قبول ظهیر دولت شاه و شهاب دین رسول چنان شنید زمن شعر کاحمد مختار شنید وحی ز روحالامین به وقت نزول چو در ستایش او لفظ من مکرر شد لطف نمود و ز تکرار من نگشت ملول کجا ملول شود صاحبی که گاه سخن بود ز خاطر او نظم را فروع و اصول ایا ستوده کریمی که شعرگویان را زشکر مکرمت توست نکتههای فصول کمال فضل تو داری و من به مجلس تو چو فضل خویش نمایم بود کمال فضول اگر هزار زبانم بود به جای یکی سزد که رای شریفت دهد نشان قبول تو پشت آل بتولی و هست نایب من به مجلس تو خداوند شمع آل بتول