امیر معزی | غزلیات | شماره ۶۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دوست دارم که برآشوبی و بیداد کنی شادیی کن که مرا با غم و فریاد کنی زاتش عشق چو پولاد بتابی دل من پس دل خویش چو ناتافته پولاد کنی بهتوای طرفه بغداد نه زان دادم دل که تو از دیده من دجله بغداد کنی بنده روی چو ماهت نه از آن شرط شدم که مرا بیهده بفروشی و آزاد کنی بنده روی توام عاشق بیداد توام بندهتر گردم و عاشقتر اگر داد کنی