امیر معزی | غزلیات | شماره ۱۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای روی تو رخشندهتر از قبله زردشت بیروی تو چون زلف تو گوژست مرا پشت عشق تو مرا کشت و هوای تو مرا سوخت جور تو مرا خست و جفای تو مرا کشت هر چند همه جور و جفای تو کشیدم هرگز نکنم مهر و وفای تو فرامشت برخیز و بیا تا ز رخ و زلف تو امشب پر لاله کنم دامن و پر مشک کنم مشت