امق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امق . [ اِ / اُ ] (ع اِ) کنج چشم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بیغوله ٔ چشم . ج، آماق .
امق . [ اُ م َ ق ق ] (ع ص ) دراز. (از اقرب الموارد) (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (مهذب الاسماء). ◄ فرس امق ؛ اسب نیک دراز. (منتهی الارب ). اسب بسیار دراز. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ وجه امق ؛ روی دراز مانند روی ملخ . ◄ بلد امق ؛ شهری که اطرافش دور باشد. بعیدالارجاء. (از اقرب الموارد).