امعاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امعاق . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ مَعق، مَعَق، مُعُق . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و معق قلب عمق است . (از اقرب الموارد). و رجوع به معق و عمق شود.
امعاق . [ اِ ] (ع مص ) دورتک گردانیدن چاه را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). عمیق کردن چاه را. اِعماق . (از منتهی الارب ). ◄ مغاک کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).