امعار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امعار. [ اِ ] (ع مص ) درویش و نیازمند شدن و سپری گردیدن توشه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نیازمند و بی توشه گردیدن و از آن است : یالعکل اکبراً و امعارا.(از اقرب الموارد). درویش شدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ کم گردیدن موی و پر و مانند آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ بی گیاه یا کم گیاه گشتن زمین . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ برکشیدن از کسی مال او را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). برکشیدن مال کسی را و نیازمند کردن او را. (از اقرب الموارد). ◄ چریدن ستور همه ٔ گیاه چراگاه را. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ بقحطی رسیدن قوم . (از اقرب الموارد). ◄ افتادن قوم در زمین بی گیاه . (از اقرب الموارد).