امضی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امضی . [ اَ ضا ] (ع ن تف ) نافذتر و تیزتر و دقیق تر. (ناظم الاطباء). برنده تر. گذرنده تر : اسرع افضل السیوف ما کان امضی و انفذ. (طهارة الاعراق از یادداشت مؤلف ). ثم ولی المنذر... و کان اشد الناس شکیمة و امضاهم عزیمة. (عقدالفرید، جزء٥ ص ٢٥٨). ♦ امثال : امضی من الاجل . امضی من الدراهم . امضی من الریح . امضی من السیف . (یادداشت مؤلف ).