امصاع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امصاع . [ اِ ] (ع مص ) اقرار کردن حق کسی را. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بحق کسی اقرار کردن . (از اقرب الموارد). ◄ افکندن مادر بچه را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (ازاقرب الموارد). ◄ پیخال (فضله ٔ مرغ ) انداختن مرغ . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ذرقه (فضله ٔ مرغ ) انداختن پرنده . (از اقرب الموارد). ◄ بار آوردن درخت عوسج . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) . ◄ خداوند شتران شیر برگشته شدن قوم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). خداوند اشتران بی شیر شدن . (تاج المصادر بیهقی ).