امس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امس . [ اَ س ِ ] (ع ق ) دیروز. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ). دی . (مهذب الاسماء). مقابل غد (فردا). ◄ روزی از روزهای گذشته . (از اقرب الموارد) (از المنجد). اگر از این کلمه دیروز اراده شود مبنی بر کسر بکار میرود و اگر بمعنی روزی از روزهای گذشته بکار رود معرب است و در اینصورت الف و لام به اول آن در می آید و جمعبسته میشود : فجعلناها حصیداً کان لم تغن بالامس . (قرآن ٢٤/١٠). و نیز بمعنی دیروز بندرت مبنی بر فتح هم دیده شده : لقد رأیت عجباً منذ امسا. (از المرجع). و رجوع به اقرب الموارد و المرجع شود. ◄ وقت نزدیک . (آنندراج ). ج، آمُس و اُموس و آماس . (از اقرب الموارد). منسوب به این کلمه برخلاف قیاس اِمسی ّ میشود. (از المنجد). و رجوع به مسی شود. ♦ اول امس ؛ اول من امس، اول امسَین و اول من امسین ؛ پریروز . (از دزی ج ١ص ٣٨).
امس . [ اَ ] (ع ق ) دیروز : خود غریبی در جهان چون شمس نیست شمس جان باقیست او را امس نیست . مولوی (مثنوی چ نیکلسون دفتر١ ص ٩). و رجوع به اَمس ِشود.
امس . [ اَ م َ س س ] (ع ن تف ) بساینده تر. نزدیکتر، گویند: هو امس من ذاک بکذا. (از اقرب الموارد): و امس الزمان حاجة الیها الخریف . (تذکره ٔ داود ضریر انطاکی ). و نحن المهاجرون اول الناس اسلاماً... و امسهم رحماً برسول اﷲ. (ابوبکربن ابی قحافه، از یادداشت مؤلف ).