امراق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امراق . [ اَ ] (اِ) کلمه ٔ ترکی است بمعنی معشوق . (یادداشت مؤلف ) : ای ترک نازنین که دل افروز و دلکشی ایناق دلربایی و امراق اینشی . (وصاف )
امراق . [ اِ ] (ع مص ) بسیار کردن شوربا. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). خوردنی بسیار کردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ آشکار کردن عورت . (ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد). اندام نهانی آشکارا کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ رسیدن هنگام موی برکندن از پوست . (ناظم الاطباء). هنگام مو برکندن شدن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ گذرانیدن تیرانداز تیر را از نشانه . بشتاب نیزه زدن کسی را. (از ناظم الاطباء). ◄ افتادن بار نخله بعد از بزرگ شدن . (از اقرب الموارد).
امراق . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ مَرق . (از اقرب الموارد). و رجوع به مرق شود.