امرار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- گذراندن.<BR>۲- گذرانیدن وقت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ) [ ع. ] (مص م.) ۱- گذراندن. ۲- گذرانیدن وقت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امرار. [ اَ ] (ع اِ) جج ِ مِرَّة. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از المنجد). رجوع به مِرَّة شود. ◄ ج ِ مُرّة. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از المنجد). رجوع به مُرَّة شود. ◄ ج ِ مُرّ. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از المنجد). رجوع به مر شود.
امرار. [ اَ ] (اِخ ) اسم آبهایی است در بادیه . گویند از آن بنی فزاره است و گویند همان عراعر و کنیب است بجهت تلخی امرار گفته اند. (از معجم البلدان ) (مراصد الاطلاع ).
امرار. [ اِ ] (ع مص ) گذرانیدن کسی را بر پل . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). گذرانیدن کسی را از جایی . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ بگذرانیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). عبور دادن . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ برانگیختن کسی را که بر پل رود. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ گذرانیدن وقت . روزگذرانی . وقت گذرانی . (فرهنگ فارسی معین ). ♦ امرار معاش ؛ گذرانیدن زندگانی از طریق کسب و کاری . (فرهنگ فارسی معین ). گذران . ◄ شتر را بدنبش گرفتن و گردانیدن چندان که رام گردد. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ تلخ کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (ازاقرب الموارد). تلخ گردانیدن . (تاج المصادر بیهقی ).تلخ گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). تلخ شدن . (تاج المصادر بیهقی ). به این معنی هم لازم و هم متعدی است . (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). گویند مایمر و مایحلی ؛ نه از او ضرریست کسی را و نه سودی . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ سخن تلخ گفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ سخت تافتن رسن را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). سخت بتافتن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ کاویدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ درپیچیدن بکسی تا درافکنند او را. (ازمنتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تدبیر کردن برای انداختن کسی . (آنندراج ). ◄ تلخه ناک شدن گندم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
مترادف و متضاد واژهدان
اکتساب، تحصیل، کسب، گذران وقتکشی، وقتگذرانی