امراج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امراج . [ اِ ] (ع مص ) گذاشتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). گویند امرج البحرین ؛ ای خلا هما بحیث لایلتبس احدهما بالاخری . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ جنین مشیمه و خون بسته شده انداختن ناقه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). خون بسته شده انداختن ناقه . (آنندراج ). بچه بیفکندن اشتر. (تاج المصادر بیهقی ). ◄ چرانیدن ستور را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). واگذاشتن ستور تا هر جا می خواهد بچرد. (از المنجد). ◄ واگذاشتن ستور تا هر جا می خواهد برود. ◄ آمیختن . (از اقرب الموارد). ◄ وفاناکردن پیمان را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). بعهد و پیمان وفا نکردن . (از اقرب الموارد).
امراج . [ اَ ] (اِخ ) موضعی است در شعر اسودبن یعفر: بالجو فالامراج حول مر امر فبضارج فقصیمة الطراد. (از معجم البلدان ).