امر کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امر کردن . [ اَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دستور دادن . فرمودن .
فرهنگ طیفی واژهدان
دستور دادن، فرمان دادن، فرمودن، ارد دادن، امر دادن، امرونهی کردن، ارجاع کردن، مأمور کردن، امضا کردن، منصوب کردن، گماشتن تجویز کردن، طبابت کردن
واژگان فارسی سره واژهدان
فرمودن