امد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امد. [ اَ ] (هزوارش، اِ) هزوارش امد یا امد پهلوی، همو بمعنی همیشه، الی الابد. در عربی بمعنی غایت و منتهی شی ٔ و اجل است . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). هنگام . (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج )(شعوری ) (ناظم الاطباء). زمان . (برهان قاطع) (شعوری )(آنندراج ) (ناظم الاطباء). موسم . (برهان قاطع). (ناظم الاطباء). وقت . (انجمن آرا) (آنندراج ) : این دستگاه لقمه ٔ تو دیر بر نداشت امد جدایی آمد و شد دستگاه شک . سوزنی (از آنندراج ). ♦ امد مدید و عهد بعید ؛ یعنی زمان دراز و مدت طویل . (آنندراج ).
امد. [ اَ م َ ] (ع اِ) غایت . (اقرب الموارد) (فرهنگ فارسی معین ). غایت و منتها. (ناظم الاطباء). غایت مدت . (آنندراج ). نهایت . (فرهنگ فارسی معین ) (آنندراج ). فرجام . پایان . (فرهنگ فارسی معین ). پایان کار. (ترجمان علامه ترتیب عادل ). امد مأمود؛ غایت منتهی الیه . (ناظم الاطباء). ج، آماد. (ناظم الاطباء). ◄ اجل . (فرهنگ فارسی معین ). نهایت عمر. (آنندراج ). گویند: ما امدک ؛ چند است عمر تو. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) : جنتمور را به اقرب امد و قلت عدد مثل این بندگیها بتقدیم رسانید. (تاریخ جهانگشای جوینی ). ◄ دورترین جای . (آنندراج ). ج، آماد. ◄ خشم . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). غضب . (اقرب الموارد) (آنندراج ) .
امد. [ اَ م َدْ د ] (ع ن تف ) کشیده تر و درازتر. (ناظم الاطباء).