امداد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امداد. [ اِ] (ع مص، اِ مص ) مهلت خواستن . (ناظم الاطباء). مهلت و زمان دادن و درنگ کردن از اجل معین . ◄ یاری دادن لشکر را از غیر خود. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). گویند: اذا کثر شیئاً بنفسه قیل مده و اذا کثر بغیره امده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). قوله تعالی : انی ممدکم بالف و قال جل و علا: و امددناهم بفاکهة. (ناظم الاطباء). مال بخشیدن بکسی و یاری دادن و بفریاد وی رسیدن . (از اقرب الموارد). یاری دادن و بفریاد رسیدن کسی را در نیکی باشد یادر بدی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و گویند: امددته در خیر و مددته در شر استعمال میشود. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). مدد کردن .(تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان علامه ترتیب عادل ) (فرهنگ فارسی معین ). یاری کردن . یاری دادن . (فرهنگ فارسی معین ) ◄ یاری . کمک . اعانت . (از فرهنگ فارسی معین ) (از ناظم الاطباء). نصرت . (ناظم الاطباء). ♦ امداد کردن ؛ یاری دادن . ♦ پست امدادی ؛ پاسگاهی که برای کمک در مواقع ضروری ساخته شود مانند پست امدادی شیر و خورشید. (فرهنگ فارسی معین ذیل پست ). ♦ پست امدادی آموزشگاهها ؛ شفاخانه . (از لغات فرهنگستان از فرهنگ فارسی معین ذیل پست ). ◄ بخشیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ مثمر شدن . (آنندراج ). ◄ سیاهی دردوات کردن و بقلم سیاهی دادن کاتب را. (منتهی الارب )(ناظم الاطباء). مداد دادن قلم را. (آنندراج ). بسیارکردن آب و سیاهی دوات . (از المنجد). مداد در دوات کردن . (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ آب دادن چیزی را. (آنندراج ). ◄ ریم و زردآب گرد آمدن در زخم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).برآمدن ریم از جراحت . (آنندراج ). ◄ هودر شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ). ◄ آب و تری روان شدن درچوب عرفج . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ مدید خورانیدن شتر را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مدید (آب و آرد یا آرد نرم ) نوشانیدن بشتر. ◄ گسترده شدن روشنایی روز. (از اقرب الموارد).
امداد. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ مدت . (ناظم الاطباء). ◄ ج ِ مُدّ پیمانه ها. (اقرب الموارد). رجوع به مُدّ شود. ◄ ج ِ مدد. یاران . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ ج ِ مَدَد. (از اقرب الموارد). افواجی که پی در پی برسند. (حاشیه ٔ کلیله و دمنه چ مینوی ص ٣) : عزایم پادشاهان را به امدادفتح مبین و تواتر نصر عزیز مؤید گردانیده . (کلیله و دمنه چ مینوی ص ٩). ◄ مجازاً درود و سلام پیاپی . (از حاشیه ٔ کلیله و دمنه، چ مینوی ص ٣) : درودی که امداد آن به امتداد روزگار متصل باشد. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ٣). که امداد خیرات و اقسام سعادات بدو نزدیکتر که در کارها ثابت قدم باشد. (کلیله و دمنه ص ٤١). که امداد خیر و سعادت بجانب او متصل گردد. (کلیله و دمنه ص ٢٦٥). و رجوع به مدد شود.