امجاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امجاد. [ اَ ] (ع ص، اِ) ج ِ ماجد و مجید. (از ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). بزرگان . (از غیاث اللغات ) (آنندراج ). بزرگواران . (فرهنگ فارسی معین ). ج ِ مجد. (اقرب الموارد).
امجاد. [ اِ ] (ع مص ) بزرگ داشتن و ببزرگی ستودن . ◄ بسیار بخشیدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). ◄ به سیری وفراخی رسیدن شتران . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).سیر خورانیدن شتران را یا پر شکم چرانیدن یا نیم شکم علف دادن یا از گیاه تر قریب به سیری رسیدن . ◄ به چراگاه بسیار گیاه در افتادن . ◄ فرزند ماجد آوردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).