امثل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امثل . [ اَ ث َ ] (ع ن تف ) شریفتر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). ◄ افزونتر. ◄ گزیده تر. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). برتر، بهتر. (فرهنگ فارسی معین ). ◄ فاضلتر. (از اقرب الموارد) (فرهنگ فارسی معین ) . ج، اماثل . ◄ به شده از بیماری . ◄ نزدیکتر به نیکویی . ◄ ماننده تر به اهل حق . ◄ داناتر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ♦ الامثل فالامثل ؛ شریفتر پس شریفتر. رجوع به الامثل فالامثل در ردیف خود شود.
امثل . [ ؟ ] (ع اِ) ریسمانی بطول ٨٠ ذرع که برای اندازه گیری مساحت بکار می رفته است . (از نفایس الفنون، علم مساحت از قسم ٢ در علوم اوایل ص ١٨٣).