امتهان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امتهان . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بکار خدمت داشتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). بادروزه داشتن . (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). بکار گرفتن کسی یا چیزی را. ◄ بخدمت داشته شدن . بکار گرفته شدن . ◄ بذل کردن چیزی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ ضعیف کردن . (تاج المصادر بیهقی ). خوار و ضعیف داشتن .(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) : کوه کنعان را فرو برد آن زمان نیم موجی تا بقعر امتهان . مولوی . بشمرند آن ظلمها و امتهان کز یزید و شمر دید آن خاندان . مولوی . از سلطان بضراعت و امتهان امان خواستند. (جهانگشای جوینی ). و رجوع به بادروزه شود.