امتنان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امتنان . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) نعمت دادن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ) (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (آنندراج ): برعقیله ٔ گرم و امتنان بمجاسرت بایستاد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ◄ منت نهادن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ). منت گذاشتن . (فرهنگ فارسی معین ). برشمردن نیکی های خویش برکسی . (از اقرب الموارد): ماه وفای ترا کسوف نامد ز غدر گلبن جود ترا خار نگشت امتنان . مسعودسعد. ◄ منت داشتن . منت پذیرفتن . سپاس داشتن .(فرهنگ فارسی معین ). سپاسداری . سپاسگزاری . و رجوع به منت شود. ◄ منت و احسان و نیکویی . (ناظم الاطباء). ♦ امتنان داشتن ؛ منت داشتن . (ناظم الاطباء). ♦ اظهار امتنان کردن ؛ اظهار نیکویی و احسان کردن . (ناظم الاطباء).