امتناع کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امتناع کردن . [ اِ ت ِ ک َدَ ] (مص مرکب ) سرباز زدن . باز ایستادن : و شیرویه را بر پدر بیرون آوردند و او امتناع می کرد، گفتند اگر تو نکنی ما دیگری را بیاریم . (فارسنامه ٔ ابن بلخی ). ایاس بن قبیصه را بفرستاد به بنی شیبان و آنرا از ایشان بازخواست ایشان امتناع کردند. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ). رجوع به امتناع و امتناع نمودن شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
استنکاف کردن، نه گفتن، ابرو بالا انداختن، دست رد بهسینه کسی زدن، جواب رد دادن، نفی کردن، انکار کردن، رد کردن، اکراه داشتن از دادن رأی خودداری کردن، خودداری کردن برای خود نگهداشتن، عرضه نکردن
واژگان فارسی سره واژهدان
خودداری کردن، خود داری کردن، باز ایستادن