امتلا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امتلا. (ع مص، اِمص ) پر شدن . (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان علامه جرجانی ) (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (فرهنگ فارسی معین ). پری . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). انباشتگی . ◄ سیری . (از ناظم الاطباء). پری شکم . (فرهنگ فارسی معین ) : از فرط عطای او زند آز پیوسته زامتلا زراغن . بوسلیک . بر امتلا نشاید خفت (بفصل خزان ). (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ◄ بدی هضم غذا را پری معده . (از غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). ناگوار. (صحاح الفرس ). رجوع به امتلای معده در ترکیبات شود. ◄ پر شدن بدن از خلطی از اخلاط چهارگانه چنانکه انسان مشرف به بیماری شود و گاه امتلا بر فساد اخلاط از جهت کیفیت اطلاق میشود. (از بحر الجواهر). فراوانی خون و اخلاط. (فرهنگ فارسی معین ) : بگیرد از طپش تیغ وز امتلای خلاف دل زمین خفقان و دم زمانه فواق . خاقانی . ◄ در اصطلاح نجومی مقابله ٔ خورشید و ماه است . (از یادداشت مؤلف ). استقبال . (از کفایة التعلیم ). رجوع به استقبال و کشاف اصطلاحات الفنون و التفهیم ص ٨٣ شود. ◄ بدر شدن ماه . (از یادداشت مؤلف ). پرماهی . (مفاتیح ) (التفهیم ص ٨٣). ♦ امتلا زدن ؛ هیضه زدن .(از آنندراج ) : بقتل صد اجل نوعی صلا زد که جان از برق خنجر امتلا زد. حکیم زلالی (از آنندراج ). رجوع به امتلاکردن و امتلای معده و تخمه شود. ♦ امتلا کردن ؛ هیضه زدن . (از آنندراج ) : ز جام درد چندان می کشیدم کز هوس ماندم ز تیغ فقر چندان زخم خوردم کامتلا کردم . طالب آملی (از آنندراج ). ♦ امتلای معده ؛ رودل . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ تخمه . (فرهنگ فارسی معین ). هیضه . رجوع به امتلا کردن و امتلا زدن شود. ◄ نفخ شکم دراثر پرخوری . زیاده روی و افراط در غذا خوردن . برآمدگی شکم در اثر پرخوری . (فرهنگ فارسی معین ). سنگینی معده بر اثر خوردن غذا و عدم هضم آن بسبب کندی کار معده و اختلال کار باب المعده و کند کار کردن روده ها. (فرهنگ فارسی معین ).