امبر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امبر. [ اَ ب ُ ] (اِ) ابزاری آهنین و دارای دو شاخه ٔ بلند سرپهن که انگشت و هرچیز افروخته را بدان گیرند. (ناظم الاطباء). رجوع به انبر شود.
امبر. [ اَ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پایین ولایت بخش حومه ٔ شهرستان تربت حیدریه، واقع در ٢١ هزارگزی تربت حیدریه و ٨ هزارگزی باختر شوسه ٔ عمومی تربت حیدریه به رشخوار. در جلگه قرار گرفته و هوایش معتدل و دارای ٢٠ تن سکنه است . آب آن از قنات تأمین میشود. محصولش غلات و پنبه و شغل مردم کشاورزی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
امبر. [ اُ ] (فرانسوی، اِ) نوعی از ماهی آزاد که بواسطه ٔ دهان کوچکش از دیگر انواع تشخیص داده میشود و در آبهای شیرین زندگی میکند. (از لاروس بزرگ ).