امانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امانی . [ اَ ] (ع ص نسبی ) منسوب به امانت . (آنندراج ). امانتی . (فرهنگ فارسی معین ). هر ملکی که بطور امانت بکسی واگذار شده باشد بدون اجازه . (ناظم الاطباء). املاک خالصه ٔ سرخس را اجازه نداده اند و امانی عمل میکنند. (یادداشت مؤلف ). ◄ گرو و رهن . (ناظم الاطباء).
امانی . [ اَ نی ی ] (ع اِ) ج ِ اُمنِیَّة آرزوها. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). مرادها. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). خواهشها. (از ناظم الاطباء) : بزی با امانی و حور قبایی برود غوانی و لحن اغانی . منوچهری . در دل مدار نقش امانی که شرط نیست بتخانه ساختن ز نظرگاه پادشاه . خاقانی (دیوان چ سجادی ص ٣). در نضرت جوانی و حسرت امانی و عنفوان زندگانی فروشد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). نقشبندان وساوس شیطانی امانی نقوش تخیلات بی طایل شیطانی و... (تاریخ جهانگشای جوینی ). از پی عرض امانی چون رعایا بر درت خسرو سیارگان هر روز صدبار آمده . هندوشاه نخجوانی . ◄ اکاذیب . (متن اللغة). دروغها. (از اقرب الموارد). ◄ تلاوت . (از تاج العروس ). و از آن است قول خداوند : و منهم امیون لایعلمون الکتاب الا امانی . (قرآن ٧٨/٢)؛ و هست از جهودان قومی که نویسنده نه اند، ندانند از نوشته مگر چیزی خوانند از فرا شنیده . (کشف الاسرار میبدی ج ١ ص ٢٤١). امانی در این آیه بقول بعض مفسران بمعنی اکاذیب وبقول دیگر بمعنی تلاوت و قرائت است . (از کشف الاسرار ج ١ ص ٢٤٤).
امانی . [ اَ ] (اِخ ) از زنان سخنور قرن یازدهم هجری و کنیز زیب النساء بود. رجوع به زنان سخنور ج ٣ ص ٥٩ و فرهنگ سخنوران شود.