امانت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امانت . [ اَ ن َ ] (ع مص، اِمص ) راستی . ضد خیانت . (منتهی الارب )(از اقرب الموارد) (آنندراج ). استواری در راستی . درستکاری . اخلاص و صداقت . امینی . (ناظم الاطباء). امین بودن . (فرهنگ فارسی معین ). امانت یعنی قرار دادن و بجا آوردن مقتضای عدالت در اوقات معین آن و این یکی ازصفات خدای تعالی است . (قاموس کتاب مقدس ) : کار وی صاحب دیوانیست که هم کفایت دارد و هم امانت . (تاریخ بیهقی ). امیر وی را بنواخت و نیکویی گفت و براستی و امانت بستود. (تاریخ بیهقی ). در شغلهای خاصه ٔ این پادشاه شروع کرد و کفایتها نمود و امانتها. (تاریخ بیهقی ). وفور امانت تو مقرر است . (کلیله و دمنه ).اهلیت این امانت و محرمیت او این اسرار را محقق گشت . (کلیله و دمنه ). آثار امانت و صیانت او در تقلد آن اشغال و توکل آن اعمال ظاهر شده . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). امیر ناصرالدین را از کفایت و درایت و امانت و دیانت او نبذی معلوم شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ترا همچنین فضل است و دیانت و تقوی و امانت . (گلستان ). برخیز تا بعهد امانت وفا کنیم تقصیرهای رفته بخدمت قضا کنیم . سعدی . و رجوع به امانة شود. ◄ (اِ) ودیعه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). هر چیزی که برای نگاه داشتن بکسی سپرند. (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ فارسی معین ). و از این معنی است آنچه گویند: المجلس بالامانة که اشاره است بعدم اعادت آنچه در مجلس گذشته است . (منتهی الارب ). فرق ودیعه با امانت این است که ودیعه نگاهداری شی ٔ است بقصد، و امانت چیزی است که بدون قصد بدست آید مانند آنکه باد لباسی را بدرون اطاق افکند، و نیز ودیعت بری از ضمان است اگر موافقت شده باشد، اما امانت بری از آن نیست تا آنگاه که بصاحبش برسانند. (از کشاف اصطلاحات الفنون، ذیل ودیعه ) : من که بونصرم امانت نگاهداشتم و برفتم و با امیر بگفتم و درخواستم که باید پوشیده بماند و نماند. (تاریخ بیهقی ). هیچ چیزی ندارد از صامت وناطق در ملک خود و امانت بدست کسی نیست . (تاریخ بیهقی ). مجوی از جهان مردمی کاین امانت بنزدیک دور از خدایی نیاید. خاقانی . دانه ٔ درکه امانت بشما دادستم آن امانت بمن ایمن ز ضرر بازدهید. خاقانی . مرکب استانید و پس آواز داد آن سلام و آن امانت بازداد. مولوی . ◄ (اِمص ) زنهاری و بی بیمی . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). بی غمی . (آنندراج ). ◄ حفاظت و نگهبانی و صیانت . ◄ تدین و دینداری . (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) اهل مرد و مال وی و کسانی که آنها را گذاشته بسفر میرود. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). و از آن است دعای سفر که گویند: استودع اﷲ دینک و امانتک . (منتهی الارب ). ◄ بسته ٔ مهرشده که به پستخانه دهند تا آن را بمقصدی برساند. (از فرهنگ فارسی معین ). مال یا هر چیزی که بکسی دهند تا بشخصی ثالث برساند : آن امانت بسپردند و محمولاتی که داشتند از مال و مقال به ادا رسانیدند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ◄ در اصطلاح مفسران تکالیفی است که خدای تعالی بر خلق تعیین کرده از عبادات و طاعات . (از فرهنگ فارسی معین ). و از آن است قوله تعالی : انا عرضنا الامانة علی السموات و الارض و الجبال فأبین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوماً جهولاً. (قرآن ٧٢/٣٣)؛ یعنی ما عرضه کردیم امانت بر آسمانها و زمینها و کوهها، بازنشستند از برداشت آن و آدم فراایستاد و در گردن خویش کرد که این آدمی ستمکار و نادان است تا بود. (کشف الاسرار میبدی ج ٨ ص ٨١). ابن عباس گفت امانت ایدر حدود دین است و فرایض شرع و طاعت اﷲ... زیدبن اسلم گفت امانت اینجا سرائر طاعات است و خفیات شرع که خلق را بر آن اطلاع نبود. (از کشف الاسرار ج ٨ ص ٩٢ و ٩٣). در این آیه بمعنی فرائض مفروضه است یا اعتقاد دلی بتوحید که مؤدی جمیع فرائض ظاهری است . (منتهی الارب ). و در اصطلاح متصوفان استعدادی است که خدای تعالی برای کسب خیر و علم و عشق در دل انسان ودیعت نهاده است . (از فرهنگ فارسی معین ). این معنی را متصوفان از آیه ٔ انا عرضنا الامانة... گرفته اند : آن قابل امانت در قالب بشر و آن عامل ارادت در عالم جزا. خاقانی . خاقانی وار در خرابات موقوف امانت عظیمیم . خاقانی . گر امانت بسلامت ببرم باکی نیست بی دلی سهل بود گر نبود بی دینی . حافظ. آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه ٔ کار بنام من دیوانه زدند. حافظ. ◄ و نیز در اصطلاح تصوف جامعیت اسماء و صفات یا هستی حق است . (از فرهنگ فارسی معین ).