امارت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ رَ) [ ع. ]<BR>۱- (اِمص.) فرمانروایی.<BR>۲- (اِ.) ناحیهای که زیر فرمان امیری باشد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ رَ) [ ع. ] ۱- (اِمص.) فرمانروایی. ۲- (اِ.) ناحیهای که زیر فرمان امیری باشد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امارت . [ اِ رَ ] (ع مص ) امارة. امیر شدن . امیری . ولایت . سری . فرمانروایی . فرمانفرمایی . حکومت . پادشاهی . رجوع به اِمارة شود : کار بدان منزلت رسید که هر سالی چون ما را بغزنین خواندی بر درگاه و مجلس امارت، ترتیب رفتن و نشستن و بازگشتن این دو تن ... یکسان فرمودی . (تاریخ بیهقی ). تا آنگاه که درجه ٔ امارت یافت . (تاریخ بیهقی ). امارت خراسان پیش از یعقوب لیث رافعبن سیار داشت . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٦٠). بزرگا و بارفعتا که کار امارت است . (تاریخ بیهقی ایضاً ص ٣٨٦). هم امارت هم زبان دارم کلید گنج عرش وین دو دعوی را دلیل است از حدیث مصطفی . خاقانی . بدان طرف رکاب رنجه باید کرد و... در منصب امارت متمکن بنشستن . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١٢٧٢ ص ١٨١). بعد از وفات ابوعلی هانی و مهنی پسران او امارت بگرفتند. (ایضاً ص ٤٠٢). سلطان جای خویش را در امارت لشکر و ایالت نیشابور بدو داد. (ایضاً ص ٤٤٠). ◄ (اِ) ولایت . حوزه ٔزیر فرمان امیر. (فرهنگ فارسی معین ).
واژگان فارسی سره واژهدان
فرمانروایی، سری، پادشاهی