امارات
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اِ ) [ ع. ] (اِ.) جِ اماره (امارت).<BR>۱- ولایتها.<BR>۲- فرمانفرماییها، سرداریها.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اِ ) [ ع. ] (اِ.) جِ اماره (امارت). ۱- ولایتها. ۲- فرمانفرماییها، سرداریها.
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ اماره.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امارات . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ اَمارة. علامتها و نشانها. (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (از مهذب الاسماء) : اگر شغل هارون کفایت شود و ان شأاﷲ که شود، سخت زود که امارات آن دیده میشود و اگر دیرترروزگار گیرد رای درست تر بنده آن است که خداوند به مرو رود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٤٤٦). آثار ضعف و امارات عجز لشکر خراسان شایع و منتشر گشت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١٢٧٢ ص ٣٨). و رجوع به امارة و امارت شود. ♦ امارات النبوة ؛ نشانه های پیغمبری که عبارت از ارهاصات و معجزات قولی و فعلی است . ♦ علم امارات النبوة ؛ علمی است که از نشانه های پیغمبری اعم از ارهاصات و معجزات قولی و فعلی و فرق آنها با سحر بحث میکندو موضوع و غایت آن آشکار است . در این باره کتابهای بسیاری نوشته اند که سودمندترین آنها «اعلام النبوة» تألیف ماوردی است . صاحب مفتاح السعادة این علم را ازفروع علم الهی دانسته، لیکن علم مستقل بودن آن محل بحث و نظر، و آن در حقیقت از اقسام علم کلام است . (ازکشف الظنون ). ♦ قراین و امارات، ادله و امارات .
واژگان فارسی سره واژهدان
فرمانرواییها، پادشاهیها