ام
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اُ مّ) [ ع. ] (اِ.) مادر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اُ مّ) [ ع. ] (اِ.) مادر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ام . [ اِ ] (پیشوند) بمعنی این باشد وهذا گویند همچو امروز و امسال یعنی این روز و این سال . (از انجمن آرا) (آنندراج ) (هفت قلزم ). معادل اَل عربی : امروز، امشب، امسال (الیوم، اللیل، السنة) : پار آن اثر مشک نبوده ست پدیدار امسال دمید آنچه همی خواسته ام پار. فرخی (از انجمن آرا). آفتاب از کدام سمت دمید که تو امروز یاد ما کردی . ایرج میرزا.
ام . [ اُ ] (اِخ ) نام رودی است در ایالت تومسک از ناحیه ٔسیبری . رجوع به قاموس الاعلام ترکی ج ٢ ذیل اوم شود.
ام . [ اَم م ] (ع مص ) آهنگ کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ). قصد کردن . (ترجمان علامه، تهذیب عادل ) (منتهی الارب ). ◄ زدن ام الرأس . (منتهی الارب ). سر شکستن چنانکه به مغز رسد. (تاج المصادر بیهقی ). بر میان سر زدن . (مصادر زوزنی ). سر شکستن چنانکه نزدیک به دماغ رسد. ◄ امامت کردن . (آنندراج ). امام بودن در همان حین که امام دیگری هست . همقطار و همکار بودن در امامت . (دزی ج ١). ◄ (اِ) گروه از هر صنف مردم و از هر جنس حیوانات . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). به این معنی در فرهنگهای معتبر عربی دیده نشد.