ال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ال . [ اَ ] (ترکی، اِ) رنگ لعل . ◄ اسب بور. ◄ بستان . (شرفنامه ٔ منیری ).
ال . [ اَ] (ع اِ موصول ) اسم موصول بود به معنی الذی و دیگر موصولات، و آن بر اسم فاعل و مفعول درآید به شرط آنکه معنی عهد ندهد چون جائنی الضارب فاکرمت الضارب و اگر بر صفت مشبهه درآید صحیح آن است که آن حرف بود. (اقرب الموارد). ◄ (حرف تعریف ) و گاه حرف تعریف بود و آن دو نوع است عهد و جنس و هر یک از این دو بر سه قسم است : آنچه عهد راست و مصحوب آن گاه ذکری است چون : کما ارسلنا الی فرعون رسولاً فعصی فرعون الرسول . (قرآن ٧٣ / ١٥ - ١٦). و گاه ذهنی چون : اذ یبایعونک تحت الشجرة (قرآن ٤٨ / ١٨). و گاه حضوری چون : لاتشتم الرجل، درباره ٔ مردی که حاضر ایستاده است . اماآنچه جنس راست، گاهی برای استغراق افراد است چون : ان الانسان لفی خسر. (قرآن ١٠٣ / ٢). و گاه تعریف ماهیت راست چون : و جعلنا من الماء کل شی ٔ حی ّ. (قرآن ٣٠/٢١). و گاه ال زائد بود و آن نیز بر دو قسم است لازم و غیرلازم، لازم، مانند النضر و النعمان و اللات و العزی و غیر لازم مانند الحارث و الیزید. (از مغنی و اقرب الموارد). ◄ و از جهت حرف اول کلمه ای که بر آن درآید بر دو قسم بود: شمسی و قمری، و حروفی نیز که الف و لام بر آن درآید بر دو قسم است شمسی و قمری . حروف شمسی عبارت است از: ت، ث، د، ذ، ر، ز، س، ش، ص، ض، ط، ظ، ل، ن . حروف قمری عبارت است از: الف، ب، ج، ح، خ، ع، غ، ف، ق، ک، م، و، هَ، ی . و گاه این لفظ را بر کلمه ٔ فارسی درآرند. مؤلف آنندراج در این باره توضیحی دارد ملخص آن اینکه : آوردن الف و لام (ال ) بر مسندالیه و مضاف الیه و مانند آن مخصوص عرب است لکن متأخران در فارسی نیز آورده اند و این از تصرفات ایشان است چنانکه در این بیت از درویش واله هروی : تا مهر تو گشت نورافشان ذوالخورشیدین شدخراسان . و نیز بیدل راست : النویدآفتاب عالمتاب . و مقصود ازاین استعمال، اظهار صناعت است با علم مخاطب و متکلم به نادرست بودن آن و گاه مقصود اظهار صناعت نباشد ولفظ بوالهوس از نوع دوم است . (از آنندراج ).
ال . [ اِ ] (علامت اختصاری ) رمز است الی آخر را مانند البیت، القصیده و غیره . (یادداشت مؤلف ).