الیاف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ لیف ؛ تارها و رشتههایی که از گیاهان به دست میآید.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ لیف ؛ تارها و رشتههایی که از گیاهان به دست میآید.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
الیاف . [ اَل ْ ] (ع اِ) ج ِ لیف . (دزی ج ٢ ذیل لیف ). در فرهنگهای معتبر عربی، لیف اسم جنس و واحد آن لیفة آمده و جمع آن نیز ذکر نشده است . صاحب اقرب الموارد گوید: لیف پوست درخت خرما و مانند آن از قبیل مقل و نارگیل است یا خاص به درخت خرماست، و بهترین آن لیف نارگیل و پس از آن نخل حجازی و بدترین آن مقل است، واحد آن لیفة - انتهی .رجوع به لیف در این لغت نامه و دزی ج ٢ ذیل لیف شود. ◄ در استعمال فارسی زبانان بمعنی رشته ها ونخها و رشته هایی از پوست یا ساقه ٔ گیاهان است . ◄ رگهای بدن انسان یا حیوان . (فرهنگ نظام ).
واژگان فارسی سره واژهدان
نخها، رشتهها