الو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
الو. [ اَ ل َ / لُو ] (اِ) در تداول عامه، بمعنی شعله ٔ آتش، و مخفف الاو است . (فرهنگ نظام ). آتش بزرگ باشعله . آتش بلندشعله . زبانه ٔ آتش و با کلمات زدن و کردن و گرفتن استعمال میشود. ♦ امثال : الو الو به از پلو . در زمستان الو به از پلو است .
الو. [ اَ ] (اِ) نام میوه ای، کذا فی شرفنامه . (مؤید الفضلاء).همان آلو است . رجوع به آلو و اجاص شود : الویی ز باغ رضا نزد طبعم به از میوه هایی که رضوان فرستد. انوری .
الو. [ اَل ْوْ ] (ع مص ) تقصیر کردن . (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (مؤید الفضلاء) (ترجمان علامه تهذیب عادل ) (آنندراج ). کوتاهی و درنگ کردن در کاری . اُلُوّ. اُلی ّ. (از اقرب الموارد). ◄ توانستن . (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (مؤید الفضلاء) (اقرب الموارد). ◄ (اِ) عطیه . نعمت و بخشش . ◄ پشک گوسفند. (از اقرب الموارد).