الوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
الوی . [ اَل ْ وا ] (ع ص ) کج : قرن الوی ؛ شاخ کج . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ دم تافته . (منتهی الارب ). دمی که بخلقت خمیده باشد. ج، لُی ّ. و قیاس آن لِی ّ بکسر لام بمناسبت یاء است . (از اقرب الموارد). ◄ راه دورو دراز ناشناخته . ◄ مرد سخت پیکار و سخت جنگاور. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). سخت خصومت . (مصادر زوزنی ). ◄ مرد تنها و گوشه نشین . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).مؤنث : لَیّاء. (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) نوعی از درخت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). رجوع به الوة و اَلوی ّ و دزی ج ١ ص ٣٥ شود.
الوی . [ اَل ْ وی ی ] (ع اِ) همان الوة بمعنی چوب عوداست . (دزی ج ١ ص ٣٥). و رجوع به الوة و اُلُوّ شود.