الومة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
الومة. [ اَ م َ ] (ع مص ) بخل و خست و ناکسی . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). لؤم و خست . (اقرب الموارد).
الومة. [ اَ م َ ] (اِخ ) نام موضعی است و بدین معنی بی الف و لام آید. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ذیل اقرب الموارد). شهری در دیار هذیل . صخرالغی گوید: هم جلبوا الخیل من الومة او من بطن عمق کأنها البجد. و گفته اند الومه وادیی ازآن بنی حرام از نسل کنانه است نزدیک موضعی که حد حجاز از ناحیه ٔ یمن میباشد. (از معجم البلدان ).