الوط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
الوط. [ اَ ] (از ع، ص، اِ) رندان و اوباش . بعضی گویند ظاهراً جمعلوطی است نظیر رنود و صدور که جمع رند و صدر است، وصاحب بهار عجم گوید: در این سخن تأمل است، چه در رنود و صدور حرف راء و صاد هر دو فاء کلمه و اصلی اند ولی همزه ٔ الوط اصلی نیست، مگر اینکه گوییم در لفظ تحریف روی داده، و صحیح آن لووط بر وزن سقوط بر قیاس هنود است که جمع «هندی » است . (از آنندراج ) (بهار عجم ). امروزه بیشتر «الواط» استعمال کنند. رجوع به الواط و الواد و بهار عجم و آنندراج و چراغ هدایت شود.
الوط. [ اَل ْ وَ ] (ع ن تف ) چسبانتر: هو الوط بقلبی ؛ او چسبانتر است به دل من . (از منتهی الارب ). ◄ لواطکننده تر. ♦ امثال : الوط من دب . الوط من راهب . رجوع به مجمع الامثال میدانی و جمهرة الامثال ابی هلال عسکری چ بمبئی ص ١٨١ شود.