الوب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
الوب . [ اَ ] (ع ص ) ریح الوب ؛ باد سرد که خاک را ببرد. ◄ مرد الوب ؛ مرد که زود دلو از چاه برکشد. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ نشاطکننده . (از منتهی الارب ). رجل الوب ؛ مرد بانشاط، و گفته اند: آنکه زود دلو از چاه برکشد. (از اقرب الموارد). ◄ آسمان الوب ؛ آسمانی که باران آن دائم باشد. (از اقرب الموارد).
الوب . [ اُ ] (ترکی، فعل ) ترکی است بمعنی شده . (غیاث اللغات ). در زبان کنونی آذربایجان اولوب نویسند ازمصدر اولماق، و دو معنی دارد: «شده است » و «شدن ».