الهام اصفهانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
الهام اصفهانی . [ اِ م ِ اِ ف َ ] (اِخ ) میرزا شریف . شاعر قرن یازدهم . وی مدتی در هند بود و به سال ١٠٨٦ هَ . ق . به اصفهان برگشت . این اشعار از اوست : در عبث لب بشکوه وا نکند شیشه تا نشکند صدا نکند وعده گر یک نفس بود عمریست بلکه عمر اینقدر وفا نکند. و نیز: خوشا دلی که ز عالم کناره جو باشد چراغ خلوتش از حفظ آبرو باشد. و نیز: از خیال عشق دل میل رمیدن میکند حمله بر نقاش این نقش از کشیدن میکند. رجوع به تذکره ٔ نصرآبادی ص ٣٤٢ و صبح گلشن ص ٣٤ و قاموس الاعلام ترکی و الذریعه ذیل کلمه ٔ دیوان و نتایج الافکار ص ٥٣ و فرهنگ سخنوران شود.