الم هندی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
الم هندی . [ اَ ل َ م ِ هَِ ] (اِخ ) پرشادرای ولد مهتاب رای قوم کایتهه . پدرش مدتی منشی دفتر خانه گورنری کلکته بود. این ابیات ازوست : شب که از شوخی مژگان تو افسانه زدند نشتری در رگ خواب من دیوانه زدند. تنها ندارد ابروش، شمشیر عریان در بغل صد خنجر خونریز دل بگرفته مژگان در بغل . (از تذکره ٔ روز روشن ص ٦٩).