الفاف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
الفاف . [ اِ ] (ع مص ) سر در زیر بال بردن مرغ . (تاج المصادر بیهقی ). سر در بال کشیدن مرغ . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ سر در جبه ٔ خود فروبردن کسی . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). الف فلان ؛ جعل رأسه فی جبته . (از تاج العروس ) .
الفاف . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ لِف ّ، لَف ّ یا جمع لُف ّ که این نیز خود جمع لَفّاء است و از این رو الفاف جمعالجمع میشود، بمعنی درختان انبوه بهم درپیچیده . و منه قوله تعالی : و جنات الفافاً. (قرآن ١٦/٧٨) یعنی باغهایی که درختان انبوه بهم درپیچیده دارد. بستانهای انبوه درخت . (از ترجمان علامه ٔ جرجانی تهذیب عادل ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ). درختان بهم درشده . (غیاث اللغات ). رجوع به لِف ّ و لَف ّ و لُف ّ و لَفّاء شود.